تبليغاتX
شاخه ای از درخت طوبی
شاخه ای از درخت طوبی
 
این دفتر به دنبال دنیایی میگردد که بر سر هر خانه و کاشانه اش ؛ شاخه ای از درخت طوبی باشد.

و بدتر از همه که قلب را می آزارد آن وقت است که در حرم امیر المومنین هستی و اذان میگویند و میبینی که در هیچ جای حرم مطهر جماعتی اقامه نمیشود و این زوار ایرانی اند که- چون در مکتب عاشورایی خمینی، جماعات را چون رگ حیات معنوی خود و اجتماع یافته اند- دست به کار میشوند و به صورت خودجوش نماز جماعتی راه می اندازند تا زوار عرب و عراقی هم از فیوضات مادی و معنوی جماعت بهره ای ببرند.

با این اوضاع وقتی به حائر حسینی رسیدی از عمق وجود حس میکنی که در این گرداب هجمه ها به سفینه ای رسیده ای که نه تنها تو را بلکه تمام جوامع شیعه در تمام تاریخ را بر خود سوار کرده و چون کوه سینه امواج را میشکافد و جماعت سواره اش را جلو میبرد. اینجاست که میفهمی چرا باید برای زیارت این حرم خود را به زحمت انداخت و اینجاست که امیدوار میشوی که شیعه عراق گرچه چندی است حیران و سرگردانی میکشد اما یقینا روزی به خود می آید و بر طوفان استعمار غلبه میکند.

ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة

میدان سفینه در کربلا- نزدیک حرم


و من اگرچه 9 روز در عراق بودم و به مدد همراهان عراقی ام به جاهایی رفتم که هیچ کاروانی زوار را به آنجا ها نمیبرد، و چیزها دیدم که زوار دیگر کمتر دیده اند، اما انگار در ته دلم حسرت آن دو محل کوچکی را دارم که گشتم و موفق به پیدا کردنش نشدم.

و آن ها نبود مگر محل افتادن دو دست ساقی العطاشا. کف العباس (به گویش خودشان «چف العباس»).

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 10:35  توسط سید حمید  | 

اذیت واقعی و بزرگ صحنه هایی است که میبینی قدوم نامبارک آمریکایی های پلید چه سوغات های شومی برای مردم رنج کشیده عراق آورده. کشوری که تا قبل از زمان صفویه یا بهتر بگویم تا قبل از انقلاب خمینی عاصمه جماعت شیعه بود و نجف و حله و کوفه و کربلا و کاظمینش پشت و پناه شیعیان سایر بلاد حتی قم و سبزوار و ... به شمار می آمد.

مردمی که مرارت دوران تلخ و سیاه شیعه کشی و سادات کشی های امویان و عباسیون و عثمانیون و ... را تحمل کرده امروز اسیر دوران سیاه دیگری است.

عراق تبدیل شده است به بازاری بزرگ با مردمی که میخرند و میخورند و میپوشند. در واقع چه توقعی میتوان داشت از کشوری که بالکل از صنعت محروم است و پفک و دستمال کاغذی اش هم وارداتی است. تنها چیزی که میتوان گمان داشت شاید تولید همان کشور است خرما بود که با احتمال پایین وارداتی نبود.

در این بازار شلوغ و پر سر و صدا چند محصول خاص از رونق و قیمتی بسیار مناسب برخوردار بودند:

ماشین- گوشی تلفن همراه- تلویزیون- رسیور ماهواره- سیگار (که مثل اگزوز موتور دود میکنند و گمانم بیش از نیمی از عراق روزی 15 – 20 نخ میکشند)

و «عرب سِت» هم با قریب 800 کانال در حال فرهنگ سازی برای مردمی که تصور کرده اند 1300- 400 سال است فرهنگ نداشته اند.

خلاصه آنکه ذهن جوان شیعه عراقی را پر کرده اند از تصویر زنان عریان و نیمه عریان مطربه و رقاصه و اصوات زنان مغنیه ای که در تلاشند برهنگی را در جوامع اسلامی بومی کنند، مثل نانسی عجرام و نوال زغبی و ... علیهن لعنة الله.

خانه ای عراقی

اگر چه کوچه های اصلی شهر که مرکز تردد زوار فراوان است خیابان خاکی است و گلهای سفت و شل مانع ترددت میشود اما داخل خانه ها که میشوی، در هر خانه در هر اتاق یک تلویزیون و جود دارد تا رسالت عظیمی که آمریکا (این منجی آخر الزمان خویش خوانده) در عراق پی میگیرد را به نحو احسن به انجام برساند. و بد تر از همه اینکه از این وابستگی صنعتی و فرهنگی رنج نمیبرند و دل خوشند که گوشی موبایل و ماشین های دنده اتوماتیکی که به آن دلفین میگفتند در عراق از همه دنیا ارزان تر است. و اگر کمبود ها جایی رخ بنماید یاد گرفته اند که همه را از چشم صدام لعین ببینند و تنها به او لعنت کنند و از دست عروسک گردانی که او را بازی میداد غافل بمانند.

و در مقابل این هجمه ها مراکز فرهنگی و آموزشی و اداری را میبینی که در هفته 3 روز تعطیلند: جمعه و شنبه (به احترام یهودیان و مسیحیانی که به زحمت 15 درصد جمعیت اند) و 5 شنبه. و حوزه علمیه نجف با 5000 طلبه را میبینی که گویی در خواب عمیق فرو رفته و به اینکه در اوضاع سیاسی عراق به عنوان مرشد پذیرفته شده و در نگاه مردم قداستش را با وارد نشدن به امور جزئی سیاست نیالوده؛ راضی است. و برای اینکه تکانی به خود بدهد و سرو سامانی به اوضاع خود و جامعه منتظر برقراری امنیت در شهرها.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 8:59  توسط سید حمید  | 

مستحب است انسان خود را برای زیارت حسین علیه السلام به زحمت بیاندازد، لذا با پای پیاده به زیارت کربلا رفتن ثوابش اعظم و اکثر است تا سواره رفتن و همین گونه است تحمل زحمات دیگر.

اگر میخواهید به این دستور عمل کنید و تحمل زحمت بر خود کنید برای زیارت ارباب بی کفن حسین بن علی علیهما السلام، پیشنهاد میکنم مثل من یک سفر راهی زیارت شوید با ویزای انفرادی.کوچه هایی در نزدیکی حرم امیر المومنین علیه السلام

از همان ابتدا که پا میگذاری داخل سرزمین عراق و مینشینی کنار یک پیرزن عراقی که از مهران تا کاظمین یک سر دود سیگارش را به خوردت بدهد زحمتت شروع میشود تا آنجا که میرسی به شهرهای بین راه و میبینی که عراق شده است زباله دانی کثیف و شلوغ.

تصویر دیگری از این تحمل زحمت را هنگامی میبینی که به سراغ مسافرخانه دار های کاظمین (که دردل پایتخت قرار دارد) و کربلا میروی و مجبور میشوی برای اتاقهای بدون امکانات و نظافتشان شبی 40- 50 هزار دینار ( هر 1000 تومان میشود 1160 دینار) بپردازی. و البته تعجب نکنید اگر در تابلوی همان مسافرخانه (فندق) دیدید که نوشته شده: «غرف مکیّفه».کوچه های نزدیک حرم امیر المومنین علیه السلام

نمیدانید چه زحمتی دارد هنگامی که چاره ای نداری از اینکه مایحتاج غذایی ات را از بازاری بخری که راه رفتن در آن هم انسان را مریض میکند چه برسد که بخواهی از آن خوراک بخری.

جای شما خالی! یک روز ظهر در نجف میخواستیم به خانه ابو زید نرویم (همان میزبان محترممان که در نجف اشرف ما را از اذیت غرفه های مکیفه نجف محروم کرد و در خانه زیبا و تمیزش منزل داد) تا بعد نماز ظهر به مسجد کوفه مشرف شویم؛ و توفیق شد که از کباب های ترکی که در آنجا به آن می گفتند «گص» بخوریم. این قدر بگویم که ماسیدن روغن دنبه گص در سقف دهانم خاطره ای برایم ایجاد کرد که به گمانم جبران ثواب اقامت در غرفه های مسافرخانه های نجف را نمود.

این شرطه ها و مفتش ها هم بی نصیب نبودند از ثواب ایجاد زحمت و اذیت برای زائران آن مزارهای مطهر. چون در هر کوچه و بازاری که وارد میشدی باید از این خان جستجوی بدنی رد میشدی و احیانا تا رسیدن به نوبتت برای تفتیش در صف میایستادی.

«ام زید» تعریف میکرد؛ دختر «ام مناف» دلمه درست کرده بود و برای مادرش میبرد؛ در راهش 3تا از این ایستگاه های تفتیش بوده که در هر کدام از آنها زن مفتشه انگشت مبارکش را در تک تک دلمه ها فرو کرده تا مطمئن شود که دلمه است؛ و در تفتیش سوم دختر ام مناف جلوی چشم مفتشه، دلمه ها را که دیگر 3 بار تبرک شده بود مستقیم در سطل آشغال ریخته.

از این کوچه به کوچه بغل هم که میرفتی از این قاعده مستثنی نبودی. خصوصا اگر مثل من قیافه ات گویای این بود که ایرانی هستی که با دقت بیشتری مورد تفتیش قرار میگرفتی، گویا آمریکایی ها توانسته اند به آنها بباورانند که مشکل ارهابیین (تروریست ها) عراق از زوار ایرانی است.

با این همه، مراد من از اذیتی که با ویزای انفرادی به زائر دست میدهد هیچ کدام از این ها نیست.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 8:58  توسط سید حمید  | 

بالاخره ما رو هم طلبیدند؛

انشاءالله برای روز عرفه داریم میریم کربلاء حسین علیه السلام.

یقینا نائب الزیارة همه دوستان خواهیم بود انشاء الله.

در «ادامه مطلب»، حدیثی از مفاتیح الجنان نقل میکنم در فضل زیارت ارباب بی کفن ابا عبدالله الحسین علیه السلام.

وعده ما انشاء الله عید ولایت؛ عید الله الاکبر؛ عید غدیر.

یاعلی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 23:15  توسط سید حمید  | 

  دیده ایم که اگر درختی میوه ای داشته باشد، «درخت» به نام «میوه» نامیده میشود؛ و اگر ریشه یا ساقه اش کاربرد مهمی داشته باشد، این بار «درخت» به نام «ریشه یا ساقه» نامیده میشود و ...

گمان میکنم این ثمره خبیثه ای که از تمدن جدید جهانی متولد گشته، میوه اش باشد، نه ریشه اش یا ساقه اش. اما در هر صورت بد نیست که این تمدن را به نام این ثمره نامبارک یعنی «بی هویتی» بنامیم.


آنقدر در گوش انسان معاصر خوانده اند  تا به او حالی کنند و بقبولانند که تافته ای ست جدا بافته و رنگی دارد بالای رنگ گذشتگان. انسان گذشته را مقهور طبیعت خوانده اند و اسیر چنگال «جهل» در فهم حوادث طبیعت. در حالی که انسان امروز...

انسانی است «قادر» و سوار بر طبیعت تا جایی که هر تصرفی بخواهد در آن میکند، حتی توان آن را دارد که  در انسان ها آن گونه که میخواهد تصرف کند:

«ادعا ميکنند که مطابق سفارش آدم ميسازيم. يعني همان طور که در مهندسي متالورژي طبق سفارش يک قطعه با نقطه مختصات خاص ميسازند، حالا آدم با نقطه مختصات متناسب با کارخانه و رشد سرمايه (توسعه سرمايه داري) ميسازند.»

و این همسفران ما در عصر حاضر هم که شیفته جدابافتگی اند؛ از سر غرور باور کرده اند که آنچه در گذشته بوده برای آنها بوده که از سر جهل و ضعف توان درگیر شدن با «غول طبیعت» را نداشتند؛ اما امروز که این  غول؛ شیری شده بی یال و دم و اشکم... جهان، جهان جدیدی است و انسان دارای «هویتی» جدید.

    ادامه دارد انشاء الله

     

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 9:56  توسط سید حمید  | 
  همیشه و در هر زمان شیعه ای پا به این سرای سپنج و سیاره رنج گذاشته در وسط میدانی از جهاد واقع بوده است.

جهادی بین  حق و باطل.

لازم هم نبوده که میدانی به پا باشد که طرفداران حق و باطل به روی هم شمشیر کشیده باشند، چون اگر بتوانی پیله تعلقات و تقیدات اطرافت را بدری و از لاک تنگ و کوچک «خود» بیرون بیایی، میبینی که در هر زمان ابلیس، سپاهیانش را به صف کرده تا ریشه این شجره طیبه را از جا برکند و بنیان خبیث خود را مستحکم سازد.

و شیعه که هر صبح در این صف جهادی قامت می آراید، با فرمانده و مولای خویش تجدید عهد و پیمان میکند که امروز هم  در این میدان و این پیکار از اعوان و انصار مولا و در بیعتش باشد؛ و از خدا میطلبد که در رفع حاجات آقای خویش در زمره شتاب کنندگان باشد.

اللهم انی اجدد له فی صبیحة یومی هذا و ما عشت من ایامی عهدا و عقدا و بیعة له فی عنقی؛ لا احول عنها و لا ازول ابدا؛

اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه و الذابین عنه و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه و الممتثلین لاوامره و المحامین عنه و السابقین الی ارادته والمستشهدین بین یدیه

اینها را گفتم تا بدانم که این عرض آمادگی و طلب پا به رکابی و گوش به فرمانی برای زمانی در آینده نیست. بلکه باید امروز و هر روز از «سابقین» باشم در عرض خدمت و ارادت به فرمانده لشکرم.

کل یوم عاشوراء و کل ارض کربلاء.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 13:17  توسط سید حمید  |